17

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • 𝘍𝘳𝘦𝘢𝘬
    • Wednesday 13 March 24

    February 25th

    بیست و پنج فوریه‌ای که انگار قصد گذشتن نداره، بیست و پنج فوریه‌ای که هوا سرده و بیست و پنج فوریه‌ای که دیگه زندگی تغییر کرده. هی مونالیزا هنوز بهم نگفتی راز خنده‌هات چیه، شاید چون خیلی وقت ندیدمش و می‌ترسم از دیگه ندیدنش. زمین سفیدپوش رو دیدم، احساس پشیمونی کردم. گفت اسفند، گفتم دیره؛ گفت چرا دیر؟ تلخ خندیدم. اسفند دیر بود. اسفند از بهمن و از دی و از تمام روز‌های قبل دیرتر بود اما حداقل زودتر از آینده و زودتر از بیست و چهار ساله بودن یا هر عددی بجز هفده.

    نتونستم برات شاهزاده باشم فرشته کوچیک من؛ اما لای ابرا یه ردی از خودم به‌جا می‌ذارم. درست همون‌طور که یه بخشی از وجودم رو توی زمستون جا گذاشتم. اگه این فصل، فصل هرج و مرج نیست بهم بگو پس چیه. 

    می‌گفت کاشکی می‌شد نفس‌هات رو توی شیشه نگه داشت و می‌دونستم فعلا فعلاها یادم می‌مونه. گفتی نمی‌دونی چطور؛ راستش منم نمی‌دونم. این روز‌ها بیشتر از هر روز دیگه‌ای نمی‌دونم. این روز ها بیشتر خودم رو گم کردم و این روزها نمی‌دونم کجام. توی زمان و مکان گم می‌شم و با خودم می‌گم "ز کدام مست و حیران راه پرسی که سرگشته ترینم" سرگشته وجود تو.

    شب گذشت و صبح شد. صبح به شب رسید و هنوز نمی‌دونم بعدش قراره چی بشه‌. کاش خودم رو پیدا کنم.

  • ۳
  • حرف‌ها [ ۴ ]
    • 𝘍𝘳𝘦𝘢𝘬
    • Sunday 25 February 24

    2023/12/02 - Math class

    _ نقاشی و عکس از آذین 

    حضرت مولانا حالا عاشق‌ترینه و بهم می‌گه چطور عاشق باشم و سلام؛ من عشق ورزیدن رو یاد گرفتم. سیمون بولیوار بهم یاد می‌ده آزادی چیه و حالا آزاد‌ترینه و من هم می‌خوام آزادی بخش باشم. سقرات تلاش می‌کنه تا نشون بده چطور حقیقت ارزش مرگ رو هم داره اما اگه زنده نباشم پس چطور می‌تونم دنبال حقیقت بگردم؟ من احساس زنده بودن می‌کنم و تویی که می‌گی این زندگی کردن نیست و زنده بودنه؛ لطفا بهم بگو که واقعا احساس زنده بودن می‌کنی؟ چون این ارزشمندترین چیزیه که می‌تونم داشته باشم.

     آسمون آبیه، درخت‌ها سبزن و جریان باد دست‌هام رو می‌گیره و وجودم رو لمس می‌کنه و یادم میاد که ما همه زنده‌ایم؛ آسمون، درخت، باد و من. مرگ در عین نزدیکی زیادی دوره و من منتظر فردا می‌شینم و غروب امروز رو با تمام وجووم احساس می‌کنم و دلتنگم و باز هم دووم میارم. صبر می‌کنم و صبر می‌کنم و صبر می‌کنم تا پیش‌هم برگردیم اما چی می‌شه اگه هیچ‌وقت برنگردی پیشم؟ چی‌ می‌شه اگه نتیجه این تلاش در برابر زندگی به هیچ ختم بشه؟

     امیدم دیگه وابسته به ناامید شدن از طرف تو نیست. هنوز هم می‌خوام اعتماد کنم و هنوز هم می‌خوام امیدوار باشم و هنوز هم می‌خوام صبر کنم چون تو ارزشمند‌ترین دارایی زندگیمی. اما اگه نتونم پرواز کنم، وگه نتونم راه برم و حتی نتونم سرپا بایستم و هرگز و هرگز و هرگز بهت نرسم اون موقع چی؟ چی‌ می‌شه اگه من بتونم به خط پایان برسم و درست در برابر چشمام ببینمت اما تو دیگه من رو نخوای؟ نخوای و به همه‌چیزم پشت‌پا بزنی و بخوای تموم معنای من رو بی‌معنا بکنی چی؟

  • ۳
  • حرف‌ها [ ۴ ]
    • 𝘍𝘳𝘦𝘢𝘬
    • Friday 8 December 23

    𝘚𝘵𝘪𝘭𝘭 𝘞𝘰𝘳𝘵𝘩 𝘍𝘪𝘨𝘩𝘵𝘪𝘯𝘨 𝘍𝘰𝘳

    حضرت مولانا بهم می‌گه دیوان شمس رو باز کن و ببین چی بهت می‌گه، یه کتاب‌خونه رو زیر و رو می‌کنم و با هرچیزی بجز اون رو به رو می‌شم؛ چرا زودتر نگفته بودی توی این طبقه پیداش نمی‌کنم؟
    به اسکار وایلد می‌گم یکم دیگه صبر کن؛ من راه زیادی برای رفتن دارم. گشتالت باعث می‌شه هستی رو در عین پیچیدگی ساده ببینم و وجود رو در عین سادگی پیچیده.

  • ۲
  • حرف‌ها [ ۴ ]
    • 𝘍𝘳𝘦𝘢𝘬
    • Friday 10 November 23
    𝐈'𝐦 𝐚 𝐰𝐚𝐧𝐝𝐞𝐫𝐞𝐬𝐬
    𝐈'𝐦 𝐚 𝐨𝐧𝐞-𝐧𝐢𝐠𝐡𝐭 𝐬𝐭𝐚𝐧𝐝
    𝐃𝐨𝐧'𝐭 𝐛𝐞𝐥𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐨 𝐧𝐨 𝐜𝐢𝐭𝐲
    𝐝𝐨𝐧'𝐭 𝐛𝐞𝐥𝐨𝐧𝐠 𝐭𝐨 𝐧𝐨 𝐦𝐚𝐧
    𝐈'𝐦 𝐭𝐡𝐞 𝐯𝐢𝐨𝐥𝐞𝐧𝐜𝐞
    𝐢𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐩𝐨𝐮𝐫𝐢𝐧𝐠 𝐫𝐚𝐢𝐧
    𝐈'𝐦 𝐚 𝐡𝐮𝐫𝐫𝐢𝐜𝐚𝐧𝐞